قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
716
درة التاج ( فارسى )
عجم را ، جون قصد ثدى و امتصاص آن « 1 » ، و تغميض عين - جون آن را قصد كنند باصبع ، و جول حضان طاير بيض را و تغذيهء فراخ بزقّ « 2 » و جون تجنّب بسيارى از موذيات و اهتداء بكثيرى از نافعات ، دالّ است بر آنك اين اشياء بمعاونت امورى است كى غايب از ماست - غير نفوسى كى متعلّقاند به اين ابدان . جه ما قطعا مىدانيم كى انسان كامل العقل اگر او را دفعة بيافرينند - بر كمال عقل او - در آن حالت بعقل خوذ اهتدا نيافتى - بتناول ثدى ، و نه ببسيارى از افعال عجم از حيوان . و جون عقل تامّ كافى نيست در اهتداء به اينها ، و امثال آن ، پس جگونه اهتداء يابذ آنج دون او باشد . و از [ آ ] نها كى دلالت مىكند بر افتقار نفس - در ملاحظت او صور حسّى - و خيالى را ، بآنك « 3 » آن صور مرتسم باشد در امرى مادّى كى ملاحظهء صور كند در آن . و آن آلتى باشد نفس را در ادراك آن صور ، يا جون آلتى باشد او را در آن ، - آن است : كى ما تخيّل صغير و كبير مىكنيم - از نوع واحد ، و تفاوت از بهر نوع نيست - كى نوع واحدست و نه از بهر آنك آن صورت از آن فرا گرفتهاند ، - جه شايد كى آن صورت مأخوذ باشد - نه از امرى خارجى ، پس تفاوت نيست ، الّا از بهر محلّى متقدّر . و ما جون تخيّل كنيم شكلى صليبى را - بر مقدارى مثلا ، فرق مىكنيم ميان آنج بر يمين « 4 » است ، و يسار و تيامن و تياسر باعتبار ما منه نيست ، - جه شايد كى آن شكل مأخوذ نباشد از امرى در خارج تا يمين « 5 » او - و يسار او - از يمين و يسار آن خارجى باشد . و نه از بهر اختلاف نوع است ، - جه نوع ايشان هر دو واحدست . و نه از بهر جيزى از اعراض جه ما فرض كردهايم تساوى ايشان هر دو در آن ، و ايشان را هر دو مدخلى
--> ( 1 ) - به آن - اصل . ( 2 ) - زق بفتح اول خورانيدن پرنده است جوجهء خود را ( شرح قاموس ) - برق - اصل . ( 3 ) - خيال را با آنك - اصل . ( 4 ) - بر آن - اصل . ( 5 ) - تا تميز - اصل .